در پنجشنبه شبی که مسجد جامع قلهک باید میعادگاه انس با معبود میشد، به سنگری خونین در برابر هجوم تاریکی بدل شد؛ هجومی که «علی ملکزاده» از پشت دیوار و زیر باران سنگ و آتش، لحظهبهلحظه آن را روایت میکند. آنجا دیگر خبری از نوای اذان و عطر دعا نبود؛ فقط بوی دود و صدای فریاد برمیآمد.